حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1997
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
آنتىگون پس از آن به طرف فريگيّه رفت و چون در كرىتوپوليس شنيد ، كه آنتىپاتر در گذشته و پوليسپرخون « 1 » نايب السلطنه گرديده ، شاد شد ، زيرا او خود را در آسيا قويتر از سرداران ديگر اسكندر ميديد و اميدوار بود باينكه امور آسيا را به تنهائى بدست خود گيرد ( كتاب 18 ، بند 44 - 47 ) . مبحث سوم - نيابت سلطنت پوليسپرخون دوام نزاع سرداران با يكديگر مقدّمه چون آنتىپاتر احساس كرد ، كه زمان مرگش فرارسيده ، يكى از سرداران اسكندر را ، كه مورد توجه بود و پوليسپرخون نامداشت ، بجاى خود بنيابت سلطنت برگزيد و پسر خود كاسّاندر را برتبه ( خيلى آرخ ) « 2 » ارتقاء داد ( 319 - 318 ق . م ) . خيلى آرخ بيونانى بمعنى رئيس هزار نفر است و ديودور گويد ( كتاب 18 ، بند 48 ) كه در دربار پارس اين شغلى مهم و مقامى بلند و ارجمند بود و چون اسكندر ترتيبات دربار پارس را پيروى ميكرد ، اين شغل را هم از پارسيها اقتباس كرد « 3 » و آنتىپاتر به همين جهت پسر خود را به اين رتبه ترقّى داد ، ولى كاسّاندر از داشتن چنين رتبهاى راضى نشد ، زيرا نميخواست نيابت سلطنت از خانوادهء او خارج گردد . بنابراين ، غالبا بعنوان شكار بيرون رفته با دوستانش بكنكاش ميپرداخت ، كسانى را بشهرها فرستاده اشخاصى را تحريك و دعوت ميكرد ، كه با او همدست گردند و نيز رسولى نزد بطلميوس گسيل داشته او را با بحريّهاش به يارى خود مىطلبيد . چون اين كارها در نهان ميشد ، پوليسپرخون اطلاعى از توطئه او نداشت و به كارهاى خود مشغول بود . از جمله يكى از مقاصد اوّلى او اين بود ، كه المپياس مادر اسكندر را ، كه پس از فوت او از ترس كينه
--> ( 1 ) - Polisperchon . ( 2 ) - Chiliarque . ( 3 ) - ظنّ قوى اين است ، كه رئيس هزار نفر را بپارسى قديم هزار پت ميگفتند . بعضى تصوّر ميكنند ، كه وزير اعظم را هم هزار پت ميگفتند .